تبلیغات
ایل من بختیاری - علی مردان خان بختیاری و انگلیسی ها
 
ایل من بختیاری
https://telegram.me/bimeh_passargad
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد نوری
نویسندگان
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : محمد نوری
     در جریان جنگ جهانی اول، به دلیل دخالت دولتهای روسیه و انگلیس در كشور ما و نارضایتی عمومی از آنها، بسیاری از آزادیخواهان، روحانیّون و مردم به آلمانها گرایش پیدا كردند تا با كمك آلمانها كه متّحد دولت اسلامی عثمانی نیز بودند، به سلطۀ روس و انگلیس پایان دهند. «دانشور علوی» كه خود در این ایّام در بین بختیاری‌ها بود، می‌نویسد:«در موقع جنگ، آزادیخواهان ایران كه همواره از مظالم و تعدیّات روس و انگلیس در عذاب بودند، نه از لحاظ همراهی و مساعدت با آلمان، بلكه بواسطۀ این كه شخصاً قادر به گرفتن انتقام از روسیه تزاری نبودند؛ ظاهراً جانب آلمان را گرفتند تا با جلب مساعدت آن دولت از تعدیّات بی رویۀ روسها جلوگیری به عمل آورند. (دانشور علوی ، 1377 :142)».  «اوژن بختیاری» نیز دربارۀ گرایش ابراهیم خان به دولت عثمانی و آلمان می‌نویسد: «ضرغام‌السّلطنه در این جا، بنا بر مثل معروف لالحبّ علی بل لبغض معاویه، از آنجایی كه با انگلیسیها نظر خوبی نداشت، دعوت آلمانها را آن‌ هم بدون قید و شرط پذیرفت. (اوژن بختیاری ، 1345 :257)». علی مردان نیز در چارچوب ضرورت مبارزه ضد انگلیسی همکاری با دولت و ماموران آلمانی را لازم  و سودمند می شمرد.

   با اشغال بخش وسیعی از خاک کشور ما به وسیلۀ روس و انگلیس ، بسیاری از رجال میهن دوست و آزادیخواه تهران و اصفهان،کاردار دولت آلمان و بسیاری از ماموران این کشور به منطقۀ كوهستانی بختیاری پناه آوردند. بیشتر آنان، مهمان ضرغام السّلطنه و بی بی مریم، مادر علی مردان خان بودند.. انگلیسیها از این موضوع بسیار ناراحت بودند؛ به همین دلیل، غلامحسین خان سردار محتشم ایلخانی ، یوسف خان امیر مجاهد ایل بیگی ، محمّدتقی خان امیر جنگ و خسرو خان سردار ظفر، به دستور کاپیتان « نوئل»  سورشجان را محاصره کردند. آنها وظیفه داشتند، ضمن سرکوب مخالفان انگلیس، مهاجرین داخلی و خارجی که در منزل بی بی مریم پناه گرفته بودند را دستگیر و به انگلیسیها تحویل دهند و در عوض، شش هزار لیره انگلیسی پاداش دریافت کنند. بی بی مریم که قریب پانصد نفر تفنگچی جمع آوری کرده بود. تمام راهها و گردنه های منتهی به سورشجان را بست و سنگربندی نمود. امیر مجاهد نامه‌ای به بی بی مریم نوشت و درخواست کرد تا به اتّفاق پنج شش نفر سوار، جهت مذاکره به سورشجان بیاید. بی بی مریم با ردّ این درخواست، مواضعش را مستحکم‌تر نموده ، تفنگچیها  و مجاهدینی که در سورشجان بودند را به حالت آماده باش درآورد و در برجهای قلعۀ به انتظار نشستند. سواران نیز، در منازل روستاییان پنهان شده آمادۀ کارزارشدند. سرشب، امیر مجاهد و سردار فاتح، با ششصد سوار بطور ناگهانی وارد سورشجان شدند. اما نمی‌دانستند که در تله افتاده و محاصره شده اند. نیروهای بی بی مریم، تمام ششصد نفر را گرفتند وخلع سلاح کردند. امیر مجاهد که دریافت شکست فاحشی خورده و تیرش به خطا رفته است، با التماس فراوان و سپردن تعّهد، سواران خود را آزاد كرد و تفنگهایشان را تحویل گرفت و از قلعه خارج شدند.
   حمله به سورشجان، باعث اعتراض شدید کدخدایان ، کلانتران و خوانین جوان بختیاری گردید و اقدام ایلخانی و ایل بیگی را تقبیح و آنان را سرزنش کردند؛ تا جایی که نزدیک بود، یک جنگ داخلی بین بختیاریها رخ دهد. ایلخانی و ایل بیگی که اوضاع را متشنّج دیدند ، اعلام کردند که دیگر به سورشجان حمله نخواهند کرد.
    بعد از آن، بی بی مریم به همراه پسرانش و گروهی از خوانین جوان، مثل: فتحعلی خان سردار معظم ، سالار مسعود و چراغعلی خان سردار صولت، به همراه هزار نفر سوار برای تسخیر اصفهان و آزاد سازی آن از دست روسها به سمت اصفهان حرکت کردند. در عزیز آباد کرون (كروند)- حوالی نجف آباد- با نیروهای روسیه درگیر شدند، ابتدا پیروز شدند، ولی اتمام مهمّات، باعث گردید تا نتوانند در مقابل روسها دوام بیاورند و علیرغم فداكاری و رشادتهای فراوان، با كشته شدن 58 سوار بختیاری، مجبور به عقب نشینی شدند. با این شکست، تعدادی از مهاجرین که به منطقۀ بختیاری پناه آورده بودند، از جمله دیپلمات آلمانی، خاک بختیاری را ترک کردند. بی بی مریم، مصطفی قلی خان پسرش را به اتّفاق پنجاه سوار بختیاری، همراهیشان کرد تا از راه عراق خود را به کرمانشاه برسانند و خود به سورشجان بازگشت.

    روسها که از این پیروزی سرمست شده بودند، روستای «ورنام خواست» كه متعلق به ضرغام السّلطنه بود را مورد حمله قرار دادند. «محمّد رحیم خان» پسر ضرغام السّلطنه، به همراه گروهی از سواران بختیاری، به مقابله با روسها پرداخت و در یک نبرد شجاعانه، به همراه جمع كثیری از اهالی بی پناه كشته شدند. (دانشور علوی ،  :170 تا 180). چون سورشجان نیزخالی از سواران بختیاری وفادار به بی بی مریم بود ، کاپیتان نوئل از فرصت استفاده کرد و به سردار محتشم ، سردار ظفر و امیر جنگ دستور داد، به اتّفاق پانصد نفر سوار، نیمه شب به سورشجان ریختند ، قلعه را تصرّف كردند و بی بی مریم را دستگیر و تبعید ساختند و بیش از بیست هزار تومان از اموال او را غارت کردند. در این هنگام، یمین السّلطنه  به دست سپاهیان روس گرفتار گردید. قزّاقهای روس، خانۀ بی بی مریم در اصفهان را غارت کردند و تمام اموال ، اسباب و اثاث خانه را که بیش از صدهزار تومان قیمت داشتند را به یغما بردند. وحید دستگردی که خود مدّتی مهمان بی بی مریم در سورشجان بود؛ در مجموعۀ « رهاورد وحید» می گوید: « جای تعجّب و خنده است و گریه، که یک نفر انگلیسی ( کاپیتان نوئل) در مرکز بختیاری، بر تمام مردم حکمرانی و تعدّی می کند و مثل پادشاه ایران باشد. وای....»
علی مردان خان كه در  ایّام حضور رجال سرشناس و میهن دوست در سورشجان، قریب 23 سال سنّ داشت ، فرصت گرانبهایی بدست آورد تا با افكار و اندیشه‌های آزادیخواهان و روحانیّون كه از روشنفكران و میهن دوستان مشهور كشور بودند، آشنا شود و دربارۀ اوضاع جهان، جنگ جهانی اوّل و دسته بندی دول متخاصم اطّلاعات ارزنده ای كسب نماید. به همراه مادر و خوانین جوان و سواران شجاع بختیاری به دفعات با نیروهای روسیه وارد جنگ شد و در شبیخونهای متعدّد، ضربات مهلكی به قشون روسیه وارد ساختند. علی مردان خان کمک کرد تا ماموران آلمانی از طریق کوه‌های بختیاری خود را به کرمانشاه و از آنجا به ترکیه برسانند و در این راه هزینه زیادی متحمل شد. برای جبران این هزینه،از دفتر امپراطوری آلمان به وی خبر دادند که کسی را معین کند تا دولت آلمان آن بدهی را پرداخت کند.

آهای انگلیسی،كدام دوستی؟

علی مردان خان پس از جنگ جهانی اول به شدت با حضور انگلیسی‌ها در خاک ایران مخالفت ورزید و بارها نیروهای انگلیسی را مورد حمله قرار داد. یک بار گروهی از قوای انگلیس را که زیر فرماندهی کنسول انگلیس در بوشهر بوده و برای دستگیری او آمده بودند به تله انداخته و اسیر کرد.علی مردان نقل کرد:«کنسول انگلیس اول می‌ترسید که او را بکشم.اما وقتی خیالش راحت شد،گفت:«من کنسول انگلیس در بوشهر هستم.دستور داشتم شما را دستگیر کنم حالا مردانگی شما را دیدم می‌خواهم کمک کنم که شما را دوست انگلیس کنم. علی مردان خان گفت،در پاسخ گفتم:« آقای کنسول،شما انگلیسی‌ها از سرزمین ما بیرون بروید و آن وقت در باره‌ی دوستی دو دولت و دو ملت سخن بگویید.حالا که به کشور ما تجاورز کرده‌‌اید و عملیات شما تماماً علیه استقلال ایران است،کدام دوستی؟»

   علی مردان خان نه تنها از دولت استعماری انگلیس بیزار بود حتی از ایادی و مزدوران جیره خوار او نیز به شدت متنفر بود. چنانچه در نامه اش به رییس مجلس شورای ملی در مورخه23 جمادی الاولی 1340ه.ق.،این موضوع کاملاً مشهود است و به شدت از تعدادی از خوانین وابسته به انگلیس، بیزاری می‌جوید.
   در سال 1300 شمسی، به سفارش دولت انگلیس،خوانین بختیاری با شیخ خزئل قراردادی منعقد کردند مبنی بر این که، در مقابل هر نوع خطر و تهدید از یکدیگر جانبداری و حمایت کنند. متعاقب آن، با شورش شیخ خزئل ، در سال 1301 شمسی ، یک گردان از لشگر جنوب که در اصفهان مستقرّ بود ، مأموریت پیدا کرد ، برای سرکوب شیخ خزئل از طریق راه بختیاری، خود را به خوزستان برساند. خوانین بختیاری که خود را هم پیمان شیخ خزئل می‌دیدند، در تنگ شلیل ، پل و گردنۀ مرواری (مروارید) آنها را غافلگیر کردند و تعدادی را کشتند و تمام آنها را خلع سلاح نمودند. تعداد کشته شدگان 12 نفرآورده شده، امَا در نامه‌های  علی مردان خان و رؤسای چهارلنگ ، 170 نفر ذکر شده است. خوانین علاقمند بودند رهبری این عملیات را به اشخاصی بسپارند تا خود بطور مستقیم در مظانّ اتّهام قرار نگیرند. به همین خاطر، ابتدا به درویش محمّد رییسی- معروف به ملّادرویش ناغانی- پیشنهاد دادند ، وی از این کار سرباز زد. از خوانین محمود صالح و دیگر طوایف چهارلنگ خواستند که به این کار مبادرت کنند ، آنها نیز زیر بار نرفتند . در نهایت، فرماندهی عملیات را به چند نفر از گماشتگانشان سپردند و خود به انتظار نشستند. خوانین برای این که ضرب و شصت خود را به دولت نشان دهند ، طوایف فلارد را تحریک کردند تا به منطقۀ سمیرم حمله کنند و آنجا را به آشوب بکشانند. طوایف زلکی را نیز تحریک کردند که به خوانسار و گلپایگان حمله نمایند. از علی مردان خان و اعضای طایفۀ محمود صالح نیز درخواست کردند تا منطقۀ فریدن را ناامن کنند. علی مردان خان که از هدف و نیّت خوانین آگاه بود و می دانست بنا به دستور انگلیس این آشوب را برپا کرده اند،با روحیات ضد انگلیسی که داشت، حاضر نشد با قوای دولتی وارد جنگ شود.این مسأله باعث تیرگی بیشتر روابط وی و خوانین بختیاری گردید.
علی مردان خان،حتی از کار کردن بختیاری ها برای انگلیسی ها نیز بسیار ناراحت بود و در نامه خود آشکارآ از این موضوع تاسف می خورد.

هیچ کس نمی تواند انکار کند که سیاست ها و برنامه هایی که رضاشاه برای نابودی ایلات و عشایر ایران اجرا کرد به خواست و سفارش دولت انگلیس بود. چنانچه «حسین مکی» در این باره می گوید:«علّت اصلی برکناری و قتل سردار اسعد و سایر سران مؤثر ایل بختیاری،اعمال همان سیاست حکومت« تمرکز قدرت» بوده که طرحش را انگلستان ریخته بود... منتهی این سیاست تمرکز قدرت نسبت به بعضی سران عشایر و متنفذین، زودتر به موقع اجراء گذاشته شد و به دیار نیستی رهسپار گردیدند و نسبت به برخی دیگر دیرتر ، ولی سیاست کلّی از بین بردن تمام روسای محلی و روحانیّون مؤثر و سران ایلات و عشایر بوده است.(مکّی ، حسین ،1374 :525)». به همین دلیل است‌که علی مردان در دادگاه محاکمه‌،با رفتاری مردانه و باوقار خود خطاب به قضات که عده ای سرلشگر و سرتیپ بودند گفت:«این شما نیستید که ما را محاکمه می کنید،بلکه این دولت استعماری انگلیس است که با دست شما ما را محاکمه می‌کند و از من انتقام می‌کشد».

علی مردان خان به اعدام محکوم گردید. اما اجرای حکم مدتی طول کشید.در زندان شایع بود که علت تاخیرآن است که رضاشاه منتظر تصمیم لندن است.در اجرای حکم اعدام، از طرف زندان به علی مردان اطلاع دادند. چون می‌خواست تا آخرین لحظات زندگی،مخالفت و ضدیت خود را با رژیم پهلوی نشان داده باشد،در پاسخ گفت:«درآن ساعت بیدار نخواهم شد و دیرتر حاضر می شوم.این مرد که دل شیر و اعصاب محکم و روحی قوی داشت،صبح روز تیرباران به راستی هم  به آن زودی که می خواستند،حاضر نشد.صبحانه را صرف کرد،پشت قرآن وصیت خود را نوشت،لباس پوشید و گفت:حاضرم. می‌خواستند او را مانند سایر اعدامی ها از در عقب(در مردگان) ببرند،نرفت،گفت در زندان دوست و آشنا  دارم باید خداحافظی کنم. شجاعت و مردانگی او حتی افسران پلیس را هم تحت تاثیر قرار داده بود.علی مردان خان از جلوی همه کریدورها گذشت با همه خداحافظی و به ویژه با بیماران و مریضان خداحافظی گرم کرد.جلو بیمارستان یکی از افراد ایل بختیاری که به او خیانت کرده بود و محل اقامت او را فاش کرده بود، به پایش اقتاد که:«ببخش» علی مردان خان او را بلند کرد مورد لطف و نوازش قرار داد و بخشید.
وقتی او و دیگر اعدامی ها را می بردند،از مشاهدۀ گریۀ چند نفر از همراهانش، خشمناك شد و گفته بود:« این ننه من غریبم ها را كنار بگذارید و با گریه و زاری آبرویمان را نریزید. اگر ما هم موفق می‌شدیم، همین معامله را با آنها می‌كردیم»... در آخرین لحظاتی كه می‌خواستند وی را به چوبه دار ببندند، كلاه پهلوی‌اش را به نشانۀ نفرت از رژیم پهلوی، مچاله كرد و دور انداخت و صدای رسایش كه می‌گفت: زنده باد ایران و آزادی، درحیاط زندان طنین انداز شد.»
او را در پشت قصر، یعنی زندان مرکزی،اعدام کردند.اجازه نداد چشمانش را بندند. به نقل از « بزرگ علوی»:«روز اعدام، جامه‌ای زیبا برتن كرده و سرو رویی آراسته داشت و با گامهای بلند و استوار و قامتی مصمّم به قتلگاه نزدیك شد. وقتی یكی از دژخیمان می خواست، چشمهایش را به هنگام اعدام بندد، به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت:« پسرم! بگذار تا این صحنۀ جالب و تماشایی را كه، قطعاً مافوقان شما را خوشحال می كند؛ من هم در آخرین لحظات حیاتم، به چشم ببینم. چرا كه تاكنون، من شیری را دست و پابسته، در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.» وقتی گلوله‌ها به او می‌خوردند او به عصای خود تکیه می‌کرد که نفیتد.

به راستی، این مرد قهرمان را بایستی ملت ایران بشناسد.



منبع: کتاب «حماسه زاگرس»چاپ دوم





نوع مطلب : ایل بختیاری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
a href="http://www.ehda.ir">


دریافت كد ساعت